مامان میکرویی

متن مرتبط با «دلم گرفته ای خدا» در سایت مامان میکرویی نوشته شده است

خدانگهدارتون

  • نیلوبلاگ

    دوستانِ جان، این پست رو برای خداحافظی مینویسم...این اخرین پستِ این وبلاگ خواهد بود..خیلی وقته ننوشتم و دلم میخواست بیام و باز هم بنویسم...ولی ماجرایی پیش اومد و دوستی چیزی گفت که دلم خواست کلا وب رو پاک کنم ولی خب دلم نیومد خاطرات و حس و حالم رو دور بریزم...ممنون از همگی که تو این مدت کنارم بودید...اگر نوشته هام دل کسی رو شکسته حلالم کنید رفقای روشن و خاموش... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خداوندا شکرتu200c...

  • نیلوبلاگ

    من مطمئنم روزی که خداوند مهربونمxa0پسرم رو آفریدxa0به خودش گفت فتبارک الله فی احسن الخالقین...مطمئنم خدا دست به قلم شده و تو بهترین حالشxa0و با حوصله نقاشی کشیده و اون شده پسرک من...مطمئنم خدای جانم خواست ق...

    ادامه مطلب
  • رفقای مجازی...

  • نیلوبلاگ

    از وقتی که با بعضی دوستان وبلاگی شماره رد و بدل کردیم و ارتباطمون صمیمانه تر شده، برام مثل یه رفیق قدیمی و عزیز شدن...انگار سالهاست می شناسمشون...وقتی مشکلی دارن،گرفتارن،بیمارن،غصه شونو میخورم... وقتی...

    ادامه مطلب
  • رسومات عروسی های زادگاهم...

  • نیلوبلاگ

    سبک و مدل عروسی, های زادگاه من با تهران و بعضی شهرها متفاوته و سنتی برگزار میشه... چون دیدم برای بقیه جالب و عجیبه دوست دارم درباره ش بنویسم...هر چند این روزا بخاطر شرایط افتضاح اقتصادی عروسی ها جمع و جور و mp3 تر از قبل شدن... xa0...

    ادامه مطلب
  • روزهای انتظار

  • نیلوبلاگ

    مامان میکرویی - روزهای انتظار خوش آمدید روزهای انتظار امروز شش روزه که جوجه هام اومدن تو دلم...نمیدونم جاشون چطوره؟هنوز اونجان و خوبن؟تونستن خونشون رو بپذیرن؟جایی که باید نه ماه بهش وصل باشن رو پیدا کردن یا نه؟کاش میشد بدونم اون تو چه خبره؟xa0 روزای اول بی دغدغه و سرخوش بودم.. ولی هر چی میگذره سرخوشی کم و کمتر و دلشوره بیشتر و بیشتر میشه... روزای اول خوشحال بودم که انقدر حالم خوبه و تنشی تو وجودم نیست...ولی الان نمیتونم اروم باشم...روزی هزار بار دارم میشمرم که چن...

    ادامه مطلب
  • اولین قدم برای دومین انتقال

  • نیلوبلاگ

    دیروز عصر رفتم ابن سینا...مثل سیکل قبلی پر بودم از هیجان...چون نوبت عصر رفتم خیلی خلوت بود... بعد از دو نفر نوبتم شد... دکتر کریمی پرونده رو مرور کردن و یه سری سوال درباره مشکلات ایمنی انعقادیم پرسیدن و اینکه چرابابت کیست و اندومتریوزم لاپارا نشدم .... یک سری ازمایشات روتین مثل ایدز و هپاتیت و تیروئید هم برام نوشتن که چون باید ناشتا میبودم ،اونجا انجامشون ندادم....ولی پاپ اسمیر رو اونجا دادم... قرار شد از روز دوم پ ال دی رو شروع کنم و 12 تا از قرص رو که خوردم با اقای همسر اونم شیفت صبح بریم کلین...

    ادامه مطلب
  • محرم پر از حسرت و تنهایی....

  • نیلوبلاگ

    محرم برای من و امثال من یعنی همه ی منتظرا پر از غصه و حسرت هست... هر سالی که میگذره این حسرتا تو دلم بیشتر و سنگینتر میشه...xa0 یکی از بزرگترین ارزوهام دیدن همسرم با یه بچه فسقلی سبز پوشِ که داره با تعجب با چشمای خوشگلش دسته و سینه زنا رو می بینه... ول...

    ادامه مطلب
  • روزهای خوب در راهند...

  • نیلوبلاگ

    این روزها خوشحالم...یه حس خوبی تو وجودم وول میخوره...بعد از دو سال سختی واسترس و فشارهای روحی و مالی این ماه اوضاع نرمالتر شده... همش میگم خدایا میشه این شکلی بمونه...میشه این روزا همون روزای خوبی باشه که پایان سختی ها قراره باشه...کاش باشه... من و ه...

    ادامه مطلب
  • این چند روز...

  • نیلوبلاگ

    » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • درمان رایگان...

  • نیلوبلاگ

    دیروز یه بنر تو نت دیدم که مربوط به بیمارستان شریعتی بود...مثل اینکه بیمارستانهای دانشگاهی یک دوره درمان نازایی شامل یک بار ای وی اف یکبار انتقال فریز و دو بار ای یو ای رو رایگان انجام میدن... این مطلب رو سال گذشته هم شنیده بودم ولی خب فراموش کرده بودم... کسی تا حالا پیگیری کرده؟؟؟ بنظرتون قبول میکنن جنین فریز رو از یه مرکز دیگه ببری اونجا انتقال بدی؟؟؟ *پی نوشت:xa0 با بیمارستان محب یاس تماس گرفتم گ...

    ادامه مطلب
  • صدای کفشای کوچولوش...

  • نیلوبلاگ

    همسایه طبقه بالاییمون یه فسقلی داره که تازه راه افتاده...از این کفشایی که با راه رفتن صدا میده پاش میکنن...وای خدا هر وقت میان تو اپارتمان صدای پاهای کوچولوش میپیچه تو خونمون... منم با شنیدنش یه لبخند میزنم...چشمامو میبندم و یه آه میکشم... از شنیدن صدای پاش ذوق زده میشم...دلم غنج میره بگیرم بچلونمش....ولی خب بیشتر از همه پر از حسرت میشه..دلم میخواد این صدا تو خونه ی سوت و کور منم باشه...دلم میخواد...

    ادامه مطلب
  • دلم گرفته

  • نیلوبلاگ

    دلمون بدجور گرفته, هم من هم همسری....نمیدونم چرا نمیشه دنیامون بدون مشکل یا حداقل با مشکلات کوچیک و روزمره بگذره...خدا خودش میدونه که زندگی پیرم کرد.27 سالمه ولی اندازه یه زن 50 ساله درد دارم و غصه خوردم...نمیدونم اگه وسط هیاهوی مشکلات کوچیک و بزرگ همسر نازنینم نبود چی کار میکردم....دیگه هیچ چی شادم نمیکنه...دلم میخواد تنها یه گوشه بشینم و به حال خودم زار بزنم...ای کاش تنها غصه م نبود بچه بود...همسری جدیدا یه کار جدید رو شروع کرده که هنوز راه نیفتاده و یک دنیا بهمون استرس داده.ترس از اینده نزدیک...

    ادامه مطلب
  • دلم خیلی پره

  • نیلوبلاگ

    چند روزیه بد جور افتادم به غر زدن به خدا...حس میکنم خدا نمیخواد من خوب زندگی کنم...میخواد همیشه تحقیر بشم, زجر بکشم و با اضطراب زندگی کنم...مگه نمیگن سرنوشت ادما دست خودشونه و خودشون زندگیشون رو میسازن...پس چرا هر چقد من دنبال زندگی خوب میرم ازم دورتر و دورتر میشه...مگه نگفته از شما حرکت از من برکت...پس چرا ما هر قدر بیشتر تلاش میکنیم کمتر موفق میشیم....چرا نمیشه یه روز دلمون خوش باشه و بدون غصه باشیم...دارم شک میکنم به همه قوانین عالم...حس میکنم هر چقدر ادم بدی باشی و گناه کردن برات مهم نباشه م...

    ادامه مطلب
  • دلم هواشو کرده....

  • نیلوبلاگ

    دلم بد جور هوای امام رضا رو کرده .هر بار که TV حرم رو نشون میده دلم یهو میریزه...دیشب حرمش مثل بهشت شده بود...قشنگتر از هر جای دنیا....خیلی غبطه خوردم به حال کسایی که اونجا بودن....با اشک و اه ازش خواستم حال این روزهامونو دگرگون کنه...کاشکی یه نظر به ما و زندگیمون بکنه تا ما هم به ارامش برسیم..خسته ایم از همه ی زندگی.... چه صفایی داره تک وتنها بدون همراه بدون اینکه حتی یه نفر بشناستت بری روبروی ایوون طلا جوری که گنبدشم دیده بشه بشینی زانوهاتو بغل کنی و هر چی تو دلت تلنبار شده بهش بگی...از غصه ها...

    ادامه مطلب