محرم برای من و امثال من یعنی همه ی منتظرا پر از غصه و حسرت هست...
هر سالی که میگذره این حسرتا تو دلم بیشتر و سنگینتر میشه...
یکی از بزرگترین ارزوهام دیدن همسرم با یه بچه فسقلی سبز پوشِ که داره با تعجب با چشمای خوشگلش دسته و سینه زنا رو می بینه...
ولی هر سال که همسر عزیزم رو تو دسته میبینم دلم اتیش میگیره... همون لحظه و میون گریه هام التماس میکنم که سال اینده، محرم اینده همسر منم با بچه مون تو دسته شرکت کنه....و دلم روشن میشه که قطعاً حاجت روا خوهم شد... .
ولی باز هم محرم میاد و من و اون دست خالی و پر غصه میریم برای عزاداری....
هیچ وقت مراسم شیر خوارگان حسینی نرفته بودم....چون شیرخواره ای ندارم که برم نذر حسین و علی اصغرش کنم...ولی امسال دیگه دلم اونجا بود.... بدون شیرخواره و بادست و بغل خالی رفتم مراسم....
میدونستم برام پر از حسرته اونجا رفتن، ولی خب دلم میگفت برو...منم رفتم...
واقعاً هم پر از حسرت بود وقتی اون همه بچه رو با لباس سقای سبز رنگ بببینی و به خودت که نگاه کنی ببینی تنها و دست خالی هستی...
رفتم و یه دل سیر گریه کردم..نذر کردم...میدونم که صدامو میشنون...مگه میشه که نشنون....ولی خب یا من خیلی بدم که محلم نمیدن یا قسمتم نیست هنوز مادر بشم...
امسال هم کلی نذر کردم برای مادر شدنم....دیگه حساب نذر هام از دست در رفته ...نمیدونم روزی میرسه که این نذرها عملی بشن یا نه قراره تا ابد تو دفترچه یادداشتم بمونن!!!!!
ما را در سایت مامان میکرویی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115