صدای کفشای کوچولوش...

خرید بک لینک
همسایه طبقه بالاییمون یه فسقلی داره که تازه راه افتاده...

از این کفشایی که با راه رفتن صدا میده پاش میکنن...وای خدا هر وقت میان تو اپارتمان صدای پاهای کوچولوش میپیچه تو خونمون...

منم با شنیدنش یه لبخند میزنم...چشمامو میبندم و یه آه میکشم...

از شنیدن صدای پاش ذوق زده میشم...دلم غنج میره بگیرم بچلونمش....ولی خب بیشتر از همه پر از حسرت میشه..دلم میخواد این صدا تو خونه ی سوت و کور منم باشه...دلم میخواد این پاهای کوچولو کنار من راه برن...

جدیدا سیستمم همین شده...از کنار هر بچه ای که رد میشم یا صداشو میشنوم ناخوداگاه خیره میشم بهش و یه لبخند کوچولو میزنم و آه میکشم...

این حال رو دوست ندارم...اه اخرش رو دوست ندارم...

این روزا خیلی خیلی خیلی تنهام...بی نهایت تنها...

همسری فقط یکی دو ساعت قبل از خواب کنار منه...اونم صرف شام ، نماز ، میوه و غیره میشه...

دعا کنید این تنهایی منو دیوونه نکنه...


موضوعات مرتبط: دلنوشته مامان میکرویی...

ما را در سایت مامان میکرویی دنبال می‌کنید

برچسب: صدای,کفشای,کوچولوش, نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:29

صفحه بندی