نی نی ناز
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
من یکی از اینا میخوام....وای خوش به حال مامانش که یه همچین جیگری تو خونه داره...دل منو که برده ناجور... نگاش کن توروخدا...چه قیافه ای گرفته...دلم میخواد بدنش دست ،من تا میتونم اون لبای کوچولو و لپای تپلش رو گاز بگیرم و بچلونمش...
درمان رایگان...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
دیروز یه بنر تو نت دیدم که مربوط به بیمارستان شریعتی بود...مثل اینکه بیمارستانهای دانشگاهی یک دوره درمان نازایی شامل یک بار ای وی اف یکبار انتقال فریز و دو بار ای یو ای رو رایگان انجام میدن... این مطلب رو سال گذشته هم شنیده بودم ولی خب فراموش کرده بودم... کسی تا حالا پیگیری کرده؟؟؟ بنظرتون قبول میکن...
فرزندخوانده2
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
همین الان از بهزیستی اومدم... با همسری رفتیم و درخواست دادیم...رفتیم معاونت اجتماعی، یه خانم خوش برخورد بودن که گفت یه توضیحی از شرایط و خودتون بدید...که چند ساله ازدواج کردید...خونه دارید یانه...بیمه دارید یا نه...شغلتون چیه... یه فرم هم دادن پر کردیم...درباره همین چیزا که ازمون پرسیده بود... و این...
خواب
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
دیشب نزدیکای صبح خواب میدیدم که دارم میرم شهر خودمون برای ویزیت. اونم پیش دکتر یونسی...دکتری که مطبش تو کارگر و سعادت اباد هست و پیش اون ای یو ای شدم... رفتم با کلی مکافات ازش نوبت گرفتم.ولی اون اومده بود خونه پدرم منو ویزیت میکرد...دفترچه مو گرفت و منم شروع کردم از خودم گفتم...گفتم جنین فریز دارم م...
صدای کفشای کوچولوش...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
همسایه طبقه بالاییمون یه فسقلی داره که تازه راه افتاده...از این کفشایی که با راه رفتن صدا میده پاش میکنن...وای خدا هر وقت میان تو اپارتمان صدای پاهای کوچولوش میپیچه تو خونمون... منم با شنیدنش یه لبخند میزنم...چشمامو میبندم و یه آه میکشم... از شنیدن صدای پاش ذوق زده میشم...دلم غنج میره بگیرم بچلونمش....
درد....
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
شنبه موعدم بود شب لک دیدم...گفتم خب خداروشکر به موقع شدم... نیمه شب ساعت سه بیدار شدم دیدم درد بدی دارم...بلند شدم رفتم دستشویی تا نشستم یه درد بد توی واژن و رحم و مقعدم پیچید.. هر لحظه هم درد شدید و شدیدتر میشد...ذره ای هم خون نمی اومد...حس میکردم رحمم پره و الانه که بترکه..هر چی زور میزدم چیزی دفع...
نتیجه سونوگرافی....
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
یکشنبه همون طور که گفته بودم رفتم سونو شدم... به محض اینکه دکتر دستگاه رو گذاشت روی شکمم، یه توده ی سیاه رنگ تو مانیتور دیدم...گفتم این چیه ، کیسته؟گفت بله....گفتم به این بزرگی؟گفت خیلیم بزرگ نیست، ولی خب.... تخمدان چپم یه کیست پر از خون 24*20 میلی متری داره...که دقیقا مشخص نیست کیست هموراژیک هست یا...
سوغاتی...
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 4:23
دیروز هم طبق معمول این روزام به شدت بی حال و خسته بودم...نه اینکه فکر کنید کوه کنده بودم که خسته بودم...نه...فقط خسته ی روحیم....حوصله م سررفته بود....مدتها بود میخواستم کمدو مرتب کنم ولی خوب حسش نبود...دیروز بالاخره رفتم سراغش و خالیش کردم....حسابی مرتب و تمیزش کردم.... یه دفعه از لابلای لباس مجلسی...
دلم گرفته
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 1:51
دلمون بدجور گرفته, هم من هم همسری....نمیدونم چرا نمیشه دنیامون بدون مشکل یا حداقل با مشکلات کوچیک و روزمره بگذره...خدا خودش میدونه که زندگی پیرم کرد.27 سالمه ولی اندازه یه زن 50 ساله درد دارم و غصه خوردم...نمیدونم اگه وسط هیاهوی مشکلات کوچیک و بزرگ همسر نازنینم نبود چی کار میکردم....دیگه هیچ چی شادم...
دلم خیلی پره
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 1:50
چند روزیه بد جور افتادم به غر زدن به خدا...حس میکنم خدا نمیخواد من خوب زندگی کنم...میخواد همیشه تحقیر بشم, زجر بکشم و با اضطراب زندگی کنم...مگه نمیگن سرنوشت ادما دست خودشونه و خودشون زندگیشون رو میسازن...پس چرا هر چقد من دنبال زندگی خوب میرم ازم دورتر و دورتر میشه...مگه نگفته از شما حرکت از من برکت....
دلم هواشو کرده....
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 1:50
دلم بد جور هوای امام رضا رو کرده .هر بار که TV حرم رو نشون میده دلم یهو میریزه...دیشب حرمش مثل بهشت شده بود...قشنگتر از هر جای دنیا....خیلی غبطه خوردم به حال کسایی که اونجا بودن....با اشک و اه ازش خواستم حال این روزهامونو دگرگون کنه...کاشکی یه نظر به ما و زندگیمون بکنه تا ما هم به ارامش برسیم..خسته ...
حسرتها....
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 1:50
امسال رو اصلا اصلا دوست ندارم.... دلم پر شده از حسرت و حسرت و حسرت....نه فقط حسرت مادر شدن ....نمیدونم دنیا کی قراره با دل من هم راه بیاد.... دیروز دوست بسیار خوبمون با نی نی دو ماهه شون خونمون مهمون بودن...چقدر قربون صدقه نی نی ش میرفت و من دلم اب میشد و پر میشدم از حسای بد...حس گر کرفتن..نه ...اتی...