مامان میکرویی

متن مرتبط با «سوغاتی های شیراز» در سایت مامان میکرویی نوشته شده است

رسومات عروسی های زادگاهم...

  • نیلوبلاگ

    سبک و مدل عروسی, های زادگاه من با تهران و بعضی شهرها متفاوته و سنتی برگزار میشه... چون دیدم برای بقیه جالب و عجیبه دوست دارم درباره ش بنویسم...هر چند این روزا بخاطر شرایط افتضاح اقتصادی عروسی ها جمع و جور و mp3 تر از قبل شدن... ...

    ادامه مطلب
  • روزهای انتظار

  • نیلوبلاگ

    مامان میکرویی - روزهای انتظار خوش آمدید روزهای انتظار امروز شش روزه که جوجه هام اومدن تو دلم...نمیدونم جاشون چطوره؟هنوز اونجان و خوبن؟تونستن خونشون رو بپذیرن؟جایی که باید نه ماه بهش وصل باشن رو پیدا کردن یا نه؟کاش میشد بدونم اون تو چه خبره؟ روزای اول بی دغدغه و سرخوش بودم.. ولی هر چی میگذره سرخوشی کم و کمتر و دلشوره بیشتر و بیشتر میشه... روزای اول خوشحال بودم که انقدر حالم خوبه و تنشی تو وجودم نیست...ولی الان نمیتونم اروم باشم...روزی هزار بار دارم میشمرم که چند روزه اومدن تووجود من؟چند روز دیگه سرنوشتم مشخص میشه؟ همسر جان که رسما خودش رو بابا میدونه و نمیذاره من کاری کنم که نی نی هاش اذیت نشن...همش فکر دو قلو بودنشونه...بر عکس منکه میگم یکی باشه تا بتونم براش...

    ادامه مطلب
  • محرم پر از حسرت و تنهایی....

  • نیلوبلاگ

    محرم برای من و امثال من یعنی همه ی منتظرا پر از غصه و حسرت هست... هر سالی که میگذره این حسرتا تو دلم بیشتر و سنگینتر میشه... یکی از بزرگترین ارزوهام دیدن همسرم با یه بچه فسقلی سبز پوشِ که داره با تعجب با چشمای خوشگلش دسته و سینه زنا رو می بینه... ول...

    ادامه مطلب
  • روزهای خوب در راهند...

  • نیلوبلاگ

    این روزها خوشحالم...یه حس خوبی تو وجودم وول میخوره...بعد از دو سال سختی واسترس و فشارهای روحی و مالی این ماه اوضاع نرمالتر شده... همش میگم خدایا میشه این شکلی بمونه...میشه این روزا همون روزای خوبی باشه که پایان سختی ها قراره باشه...کاش باشه... من و ه...

    ادامه مطلب
  • سوغاتی...

  • نیلوبلاگ

    دیروز هم طبق معمول این روزام به شدت بی حال و خسته بودم...نه اینکه فکر کنید کوه کنده بودم که خسته بودم...نه...فقط خسته ی روحیم....حوصله م سررفته بود....مدتها بود میخواستم کمدو مرتب کنم ولی خوب حسش نبود...دیروز بالاخره رفتم سراغش و خالیش کردم....حسابی مرتب و تمیزش کردم.... یه دفعه از لابلای لباس مجلسیایی که تاشون کردم....3 تا از لباس بچه گونه هایی که دارم افتاد....همون جا نشستم تک تک برداشتم بوشون کردم و به خریدنشون فکر کردم و یه دل سیر گریه کردم.... لباس اول که یه سرهمی نوزادی سفید با گلای نارنجیه رو پارسال عید فطر از مشهد گرفتم ... همسرم به همه جای حرم مالید و تبرکش کرد...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سوغاتی هایده | سوغاتی شیراز | سوغاتی هایده متن | سوغاتی تبریز | سوغاتی همدان | سوغاتی اصفهان | سوغاتی یزد | سوغاتی مشهد | سوغاتی ارمنستان | سوغاتی های شیراز