از همه جا... - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 6:45
* امروز صبح زود تو یکی از ارگان های دولتی کار داشتیم...بخشی از مسیر رو با ماشین خودمون رفتیم و بقیه ش رو با مترو و تاکسی... اول صبحی 453 هزار تومن تیغیدنموناونم بابت چی؟ طبق محاسبات دقیق خودم سه تاکا
روز نوشت - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 6:45
دیروز عصر بعد از بیدار شدن همسر جان از خواب رفتیم بیرون و یه کم تره بار خریدیم...سیب و به هم خریدم که مربا درست کنم...آخ که مربای به چقدر محشره تا برگردیم و شام بخوریم ساعت ده و نیم بود و من حسابی له
حس خوب... - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 6:45
دیشب با همسر جان رفتیم عکسامونو گرفتیم... یکیشو روی تخته شاسی کوچیک زدم به دیوار اتاق خواب ،بالای آینه.... ساعت یازده از خواب بیدار شدم و رفتم جلوی آینه...دیدم همسر جان یه یادداشت گذاشته زیر عکس... کل
جاده ی مه آلود... - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 6:45
من و همسر جان، تو راه زادگاه... جاده, مه آلود, و رویایی... نم نم بارون ... آهنگهای دلبرمون... همخونی با آهنگهای دلبر... یه عالمه حس خوب و ذوق بچگانه ی من برای جاده ی مه آلود... خدایا شکرت... خودت حافظ ه
رسومات عروسی های زادگاهم... - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 6:45
سبک و مدل عروسی, های زادگاه من با تهران و بعضی شهرها متفاوته و سنتی برگزار میشه... چون دیدم برای بقیه جالب و عجیبه دوست دارم درباره ش بنویسم...هر چند این روزا بخاطر شرایط افتضاح اقتصادی عروسی ها جمع و جور و mp3 تر از قبل شدن...
شکست عشقی... - تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 6:45
*تو یه کانال تلگرامی میچرخیدم که کلیپی از گروه آرین دیدم... اونم آهنگ گل آفتابگردون...منو برد به نوجوونیم... به روزهایی که عاشق این گروه بودم...خصوصا خواننده ی اصلیش علی پهلوان که چقدر دوستش داشتم...
انتقال... - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 18:48
سلاااااام...ما اومدیم...یعنی الی خانم و نی نی هاش....روز پنجشنبه نماز صبح رو خوندیم و ساعت شش با همسر جان راه افتادیم.. راه خلوت بود و قبل از هفت رسیدیم...توی راه صبحونه رو خورده بودیم... اول رفتیم پذیرش و بعد هم صندوق مبلغ 1355 تومن تقدیمشون کردیم و رفتیم بخش بستری...برگه های صندوق رو چک کردن و گفت...
روزهای انتظار - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 18:48
مامان میکرویی - روزهای انتظار خوش آمدید روزهای انتظار امروز شش روزه که جوجه هام اومدن تو دلم...نمیدونم جاشون چطوره؟هنوز اونجان و خوبن؟تونستن خونشون رو بپذیرن؟جایی که باید نه ماه بهش وصل باشن رو پیدا کردن یا نه؟کاش میشد بدونم اون تو چه خبره؟ روزای اول بی دغدغه و سرخوش بودم.. ولی هر چی میگذره سرخوشی ک...
اخرین روز انتظار - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 18:48
فردا روز ازمایشمه روز سرنوشتمه...چند روزه که نه درست خوابیدم و نه لحظه ای ارامش داشتم....طفلی همسری رو هم دیوونه کردم...بسکه گفتم یعنی چی میشه....بسکه دلم میگیره... حال و احوالم سینوسی شده....یه روز خوب و مثبتم یه روز خیلی افتضاح و منفی.... دیروز افتضاح بودم...میخواستم برم ازمایش بدم ولی همسر جان مخ...
بازم منفی - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 18:48
بر خلاف انتظارم چهارشنبه خیلی اروم و بی خیال بودم...شب رو هم تقریبا خوب خوابیدم...صبح خواستم هپارینم رو بزنم، واقعا تنم جایی نداشت ...گفتم بذار بی بی بزنم اگر هاله انداخت امپولمو میزنم... زدم و متاسفانه دریغ از یه هاله محو....منفی تر از منفی... با بی تفاوتی نه امپولامو زدم و نه قرصامو خوردم.... به ه...
درمان...تمام - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 18:48
پنجشنبه حالم خیلی بد بود...با اینکه میدونستم جواب منفی هست ولی نمیخواستم باور کنم پایان این همه عذاب و سختی هیچ شده....برگشتن سر نقطه اول شده....انقدر حالم بد بود و از گریه سرخ بودم که همکارا هم متوجه حالم نزارم شدن و اصرار داشتن زودتر برم خونه...همسر جان جایی کار داشت و من بی قرار بودم...طاقت نیاور...
پیگیری اندومتریوز - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 3:34
دیروز یعنی یکشنبه رفتم کلینیک اندومتریوز ابن سینا... شبی که پ شدم دردای شدیدی تو پهلو و تخمدانم داشتم و روز سوم بیشتر شده بود که بهتر نشده بود... دیگه تماس گرفتم که وقت بگیرم زودتر برم سونو بشم ببینم چه خبره...که گفتن 2مهر بیا گفتم درد دارم زودتر میخوام گفت همین الان بیا....منم مرخصی گرفتم و پا شدم ...
اولین قدم برای دومین انتقال - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 3:34
دیروز عصر رفتم ابن سینا...مثل سیکل قبلی پر بودم از هیجان...چون نوبت عصر رفتم خیلی خلوت بود... بعد از دو نفر نوبتم شد... دکتر کریمی پرونده رو مرور کردن و یه سری سوال درباره مشکلات ایمنی انعقادیم پرسیدن و اینکه چرابابت کیست و اندومتریوزم لاپارا نشدم .... یک سری ازمایشات روتین مثل ایدز و هپاتیت و تیروئ...
محرم پر از حسرت و تنهایی.... - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 11:02
محرم برای من و امثال من یعنی همه ی منتظرا پر از غصه و حسرت هست... هر سالی که میگذره این حسرتا تو دلم بیشتر و سنگینتر میشه... یکی از بزرگترین ارزوهام دیدن همسرم با یه بچه فسقلی سبز پوشِ که داره با تعجب با چشمای خوشگلش دسته و سینه زنا رو می بینه... ول
پیش به سوی مادر شدن - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 11:02
اگه خدا بخواد تصمیم گرفتم دو ماه دیگه برم برای اننقال...به توصیه پادمهر قرار بود سه ماه ال دی بخورم تا پری نشم...البته در صورتی قصد ادامه درمانم رو نداشته باشم....ولی خب شکر خدا پولش جور شده و میخوام برم دنبال کارای انتقالم...ولی به توصیه طرازی باید
روزهای خوب در راهند... - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 11:02
این روزها خوشحالم...یه حس خوبی تو وجودم وول میخوره...بعد از دو سال سختی واسترس و فشارهای روحی و مالی این ماه اوضاع نرمالتر شده... همش میگم خدایا میشه این شکلی بمونه...میشه این روزا همون روزای خوبی باشه که پایان سختی ها قراره باشه...کاش باشه... من و ه
تغییرات مثبت - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 14:03
پنج روزه که در حال تغیر مسیر از اعتیاد به مجازی و زندگی بی هدف و تکراری به سمت یک سری کارهای معمول که به شدت ازشون غافل شده بودم هستم ...همه ی زندگی روزانه من خلاصه شده بود در اینکه صبح بیام اداره ، عصر برم خونه و کارهای معمول خونه رو انجام بدم و تمام وقتم رو هم تو مجازی و بازی انلاین و غیره باشم......
این چند روز... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
خواب... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
دیشب خواب دیدم که دل درد گرفتم...لباسمو زدم بالا دیدم شکمم برامده شده و جای دست و صورت یه جنین از رو شکمم مشخصه...خیلی ذوق کردم...به دختر خواهر شوهرم که تو اتاق بود گفتم ببین من حامله ام....این مثل سونوگرافی هستش دیگه ازمایش لازم نیست که...رفتم به شوهرم گفتم ببین من 4ماهه باردارم و شکمم رو نشون دادم...
فرزند خوانده - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:29
سه روز پیش برای مهمونی به خونه یکی از اقوام همسری رفته بودیم...که البته من بسیار ایشون رو دوست دارم و رابطه بسیار خوبی باهاشون دارم.... ایشون یه دختر یک سال و نیمه دارن که بسیار دوست داشتنی و شیرین زبون هست...وای که چه دلبری ای میکرد برامون...انقدر مامان جون باباجون میگفت و میبوسیدشون که دل من و همس...

برچسب‌های مرتبط

سوغاتی هایده | سوغاتی شیراز | سوغاتی هایده متن | سوغاتی تبریز | سوغاتی همدان | سوغاتی اصفهان | سوغاتی یزد | سوغاتی مشهد | سوغاتی ارمنستان | سوغاتی های شیراز