بازم منفی

خرید بک لینک

بر خلاف انتظارم چهارشنبه خیلی اروم و بی خیال بودم...شب رو هم تقریبا خوب خوابیدم...

صبح خواستم هپارینم رو بزنم، واقعا تنم جایی نداشت ...گفتم بذار بی بی بزنم اگر هاله انداخت امپولمو میزنم...

زدم و متاسفانه دریغ از یه هاله محو....منفی تر از منفی...

با بی تفاوتی نه امپولامو زدم و نه قرصامو خوردم....

به همسرم که گفتم بی بی زدم و منفی شده حالش دگرگون شد...دلم اتیش گرفت...بازم شرمنده ش شدم...بازم دستم خالی موند...کاشکی اول صبحی نمیگفتم بهش...کاشکی دردش رو تنهایی به دوش میکشیدم تا ظهر ازمایش رو ببینه...

با همسر جان رفتیم ازمایش دادیم ...ولی تازه انگار فهمیدم چی شده....انگار تازه داشتم به معنی بی بی منفی فکر میکردم....

اومدم سرکار ولی با یه حال خراب...با بغضی که هر لحظه میترکه و نمیتونم کنترلش کنم...

الان فرقی با یه جنازه ندارم....

یک ساعت دیگه میرم تا جواب ازمایش منفی مو بگیرم و عزاداری هامو بکنم...

باید براش سوگواری کنم...باید اشک بریزم تا اروم شم...باید خودمو خالی کنم تا سکته نکنم....

آزمایشم منفی بود.بتام 6 بود....

مامان میکرویی...

ما را در سایت مامان میکرویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 18:48

صفحه بندی