سه روز پیش برای مهمونی به خونه یکی از اقوام همسری رفته بودیم...که البته من بسیار ایشون رو دوست دارم و رابطه بسیار خوبی باهاشون دارم....
ایشون یه دختر یک سال و نیمه دارن که بسیار دوست داشتنی و شیرین زبون هست...وای که چه دلبری ای میکرد برامون...انقدر مامان جون باباجون میگفت و میبوسیدشون که دل من و همسری اب شد ناجور....
از اون شب و البته بعد از خوابی که دیدم حسرت هام به شدت برگشتن...دلم شدیدا بچه میخواد...
از مهمونی که برمیگشتیم به همسری گفتم اگه ما هم یه فسقلی مثل این خانم خوشگله داشتیم من انقدر افسرده و داغون نمیشدم...
گفت اره خیلی جاش خالیه و واقعا به حضورش نیاز داریم...
دیشب یه لحظه به ذهنم رسید و بهش گفتم نظرت چیه یه بچه از بهزیستی بیاریم بزرگ کنیم و دنبال درمان نریم فعلا...اینجوری هم یه بچه رو به سرپرستی گرفتیم و هم خودمون از این تنهایی وحشتناک دراومدیم...
درکمال تعجب من گفت اره موافقم....روش فکر کن...بریم اقدام کنیم!!!!!گفتم تو که زیاد موافق نبودی؟؟؟گفت نمیدونم الان که موافقم، دوست دارم بچه بیاریم...
حس کردم که اونم از تنهاییمون خسته شده...از این سکوتی که تو خونه حکم فرماست خسته ست...دلش میخواد یکی مثل اون فسقلی بهش بابایی بگه و براش دلبری کنه...
میگه ولی من از تو میترسم..میترسم تو نتونی مثل بچه خودت نگاهش کنی...نتونی بهش محبت کنی!!!!
گفتم مگه میتونم؟مگه میشه یه بچه رو اورد مدام دیدش...همه کار براش کرد...شیرینی اون بچه رو دید و بهش دل نبست...دوستش نداشت...اونم منی که دلم برای بچه میره....
خیلی سعی میکنه خودش رو به بچه داشتن بی تفاوت نشون بده ولی من از برق چشاش نیازش رو حس میکنم...
بهش گفتم ولی هنوز برای بچه اوردن خیلی زوده برامون...هنوز به قدر کافی تلاش نکردیم...و من یک بسته جنین خوب قابل انتقال دارم...گفت خب باشه میشه یه بچه اورد بعد برای بچه دوم رفت دنبال بچه خودمون...
اما نه نمیخوام به این زودی برم دنبال بچه اوردن...دلم میخواد تلاش کنم که بعدا پشیمون نشم...که نگم چرا عجله کردم...
ولی من اگه روزی این کارو بکنم از واکنش خانواده ها و بقیه خیلی میترسم...میترسم اون بچه بخاطر بی شعوری بعضیا اسیب ببینه...که البته کم هم نیستن تو خانواده هر دومون...وقتی جدی بهش فکر میکنم می بینم مسولیتش به مراتب بیشتر از بچه خود ادم هست...
راستی کسی از نحوه محرمیت فرزند خونده اطلاعی داره؟؟؟؟
*پی نوشت*
از سایت سوالات شرعی پرسیدم و جوابشون این بود:
هرگاه فرزند خوانده پسر باشد، راه محرميت آن است که از شير خواهر، يا مادر، يا زن برادر، يا خواهرزاده ها، يا برادرزاده هاي آن زن فاقد فرزند بخورد تا آن زن، خاله يا خواهر و يا عمه يا خاله رضاعي آن پسر شود و محرم گردد. و اگر دوران شيرخوارگي پسربچه گذشته باشد راهي براي محرميت او نيست.
در صورتي که فرزند خوانده دختر باشد، اگر پدر پدر خوانده زنده باشد مي تواند عقد موقت آن دختر را با اجازه حاکم شرع، براي پدر خويش بخواند تا حکم زن پدر را پيدا کند و بر تمام پسران و نوه ها و نتيجه هاي پدرش محرم شود. و اگر خواهر، يا مادر، يا زن برادر، يا برادرزاده ها، يا خواهرزاده هاي پدر خوانده شير داشته باشند، و آن بچه شيرخوار باشد و از شير آنها (با شرايط لازم) بخورد، حکم خواهرزاده، يا خواهر يا برادرزاده يا خواهر زاده رضاعي اش را پيدا مي کند و محرم مي شود.
و اگه از طریق دارو شیر از سینه خود خانم ترشح بشه و به بچه داده بشه چطور؟
این شیر شیر حاصل از ولادت محسوب نشده و موجب محرمیت نمی شود.
مامان میکرویی...