علی کوچولو...

خرید بک لینک

همسایه مون یه پسر حدودا سه ساله ی با مزه داره به اسم علی...

چند روز پیش برای کاری رفته بودم در خونشون ،علی در رو باز کرد...دیدم ابروها تو هم گره خورده و عصبانیه...باهاش سلام علیک کردم و جواب نداد،گفتم مامان خونه ست؟ با حرص گفت من از این بدم میاد!!! گفتم کی؟

فکر کردم داداشش رو میگه...مامانش اومد دم در دیدم اونم عصبانیه...

علی گفت هیچ حرفای من رو گوش نمیده و اذیتم میکنه...به مامانش میگفته من هر چی میگم تو باید گوش بدی و همون بشه که من میگم...مامانا که نباید پسراشونو اذیت کنن اخه...

منم با بدجنسی تمام حرفای علی رو تایید کردم و گفتم راست میگه خب چه معنی داره حرفشو گوش ندی؟ و برگشتم خونمون...

دیروز داشتن تو راه پله ها دعوا میکردن مادر پسری، علی میگه مامان مگه من با شما نیستم اخه؟مگه نمیگم منو بغل کن چرا حرفمو گوش نمیدی؟ کلی دم در ما مامانشو نصیحت کرد و غر زد تا رفت بالا...

صبح هم با باباش از بیرون می اومدن میگه من هر چی گفتم باید بگی چشم...باباش گفت چشم...میگه هر چی من گفتم باید همون بشه خب...

بچه سه ساله تو خونشون شبیه پدر سالار رفتار میکنه و ظاهرا حکومت راه انداخته...ولی انقدر قشنگ و با جدیت میگه که من غش میکنم صداشو می شنوم...

اون وقت ما چطوری بودیم؟با یه نگاه بابا مون گلای قالی ابیاری می شدن..والا بخدا ما کجا و اینا کجا...

مامان میکرویی...

ما را در سایت مامان میکرویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 0:54

صفحه بندی