
امسال رو اصلا اصلا دوست ندارم.... دلم پر شده از حسرت و حسرت و حسرت....نه فقط حسرت مادر شدن ....نمیدونم دنیا کی قراره با دل من هم راه بیاد.... دیروز دوست بسیار خوبمون با نی نی دو ماهه شون خونمون مهمون بودن...چقدر قربون صدقه نی نی ش میرفت و من دلم اب میشد و پر میشدم از حسای بد...حس گر کرفتن..نه ...اتیش گرفتن....اون که میدونه من چقدر منتظر بچه هستم...میدونه چقدر حسرت دارم... چی میشه یه کم جلوی من و امثال من که منتظریم مراعات کنن و انقدر از خاطرات لگد زدن بچه ی توی دلشون و زایمانشون و تک تک چیزایی که برای ما شده حسرت و ارزو حرف نزنن...چرا یه لحظه خودشونو جای ما نمیذارن که بفهم...
ادامه مطلب