
دلمون بدجور گرفته, هم من هم همسری....نمیدونم چرا نمیشه دنیامون بدون مشکل یا حداقل با مشکلات کوچیک و روزمره بگذره...خدا خودش میدونه که زندگی پیرم کرد.27 سالمه ولی اندازه یه زن 50 ساله درد دارم و غصه خوردم...نمیدونم اگه وسط هیاهوی مشکلات کوچیک و بزرگ همسر نازنینم نبود چی کار میکردم....دیگه هیچ چی شادم نمیکنه...دلم میخواد تنها یه گوشه بشینم و به حال خودم زار بزنم...ای کاش تنها غصه م نبود بچه بود...همسری جدیدا یه کار جدید رو شروع کرده که هنوز راه نیفتاده و یک دنیا بهمون استرس داده.ترس از اینده نزدیک...
ادامه مطلب
چند روزیه بد جور افتادم به غر زدن به خدا...حس میکنم خدا نمیخواد من خوب زندگی کنم...میخواد همیشه تحقیر بشم, زجر بکشم و با اضطراب زندگی کنم...مگه نمیگن سرنوشت ادما دست خودشونه و خودشون زندگیشون رو میسازن...پس چرا هر چقد من دنبال زندگی خوب میرم ازم دورتر و دورتر میشه...مگه نگفته از شما حرکت از من برکت...پس چرا ما هر قدر بیشتر تلاش میکنیم کمتر موفق میشیم....چرا نمیشه یه روز دلمون خوش باشه و بدون غصه باشیم...دارم شک میکنم به همه قوانین عالم...حس میکنم هر چقدر ادم بدی باشی و گناه کردن برات مهم نباشه م...
ادامه مطلب
دلم بد جور هوای امام رضا رو کرده .هر بار که TV حرم رو نشون میده دلم یهو میریزه...دیشب حرمش مثل بهشت شده بود...قشنگتر از هر جای دنیا....خیلی غبطه خوردم به حال کسایی که اونجا بودن....با اشک و اه ازش خواستم حال این روزهامونو دگرگون کنه...کاشکی یه نظر به ما و زندگیمون بکنه تا ما هم به ارامش برسیم..خسته ایم از همه ی زندگی.... چه صفایی داره تک وتنها بدون همراه بدون اینکه حتی یه نفر بشناستت بری روبروی ایوون طلا جوری که گنبدشم دیده بشه بشینی زانوهاتو بغل کنی و هر چی تو دلت تلنبار شده بهش بگی...از غصه ها...
ادامه مطلب